گنج

غزل شمارهٔ ۱۳

آبیار چمن رنگ‌، سراب است اینجادر گلِ خندهٔ تصویر گلاب است اینجا
وَهْم تا کی شمرد سال و مه فرصت‌ِ کارشیشهٔ ساعت‌ موهوم حباب‌ است اینجا
چیست گردون‌؟ هوس‌افزای خیالات عدمعالمی را به همین صفر حساب است اینجا
چه‌قدر شب رود از خود که‌ کند گرد سحرموسفیدی عرق سعی شباب است اینجا
قدِ خم‌گشته‌ نشان می‌دهد از وحشت عمربر درِ خانه از آن حلقه رکاب است اینجا
عشق ز اول عَلَم لغزش پا داشت بلندعذر مستان به لب موج شراب است اینجا
بوریا راحت مخمل به فراموشی دادصدجنون شور نیستان رگ خواب است اینجا
لذتِ داغِ جگر، حق فراموشی نیستقَسَمی در نمکِ اشکِ کباب است اینجا
همه در سعی فنا پیشتر از یکدگریم‌با شرر سنگْ گروتازِ شتاب است اینجا
رَستن از آفت امکا‌ن، تهی از خود شدن است تو ز کشتی مگذر عالَم آب است اینجا
زین همه علم و عمل، قدرِ خموشی دریاب هرکجا بحث‌ِ سئوالی‌ست، جواب است اینجا
بیدل آن فتنه‌ که توفان قیامت دارد غیر دل نیست همین خانه‌خراب است اینجا