گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۳۵

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: سکشد۹ بیت
جبههٔ‌حرص اگر چنین‌گرد ره هوس‌کشدآینه در مقابلم گر بکشی نفس کشد
هرزه‌در است گفتگو ورنه تأمل نفسپیش برد ز کاروان هر قدمی که پس کشد
سنگ ترازوی وقار میل شکست ‌کس نکردننگ عدالت است اگرکوه‌کم عدس کشد
آتش سنگ طینتیم شعلهٔ شمع فطرتیمحیف‌که ناز سرکشی‌ گردن ما به خس‌ کشد
عهد وفاق بسته‌ایم با اثر شکست دلمحمل یاس‌ما بس‌است نالهٔ ‌این ‌جرس‌کشد
تا کی از استخوان پوچ زحمت بی‌حلاوتیکاش مصور هوس جای هما مگس‌کشد
رستن ازین طلسم و هم پر زدن خیال ‌کیستجیب‌فلک درد سحر تا نفس از قفس‌کشد
عیب‌و هنر شعور تست‌ ورنه درین ‌ادب‌سرابیخبری چه ممکن است آینه پیش کس کشد
بیدل ازین ستمکده راحت کس گمان مبردیده ز خس نمی‌کشد آنچه دل ازنفس‌کشد