گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۱۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیباشد۱۳ بیت
پیر خمیازه‌کش وضع جوان می‌باشدحسرت تیر در آغوش ‌کمان می‌باشد
نوبهار چمن عمر همین خاموشی‌ستگفتگو صرصر تمهید خزان می‌باشد
غفلت از منتظر وصل خیالی است محالچشم اگر بسته شود دل نگران می‌باشد
رهبر عالم بالاست خیال قد یارخضر این بادیه چون سرو جوان می‌باشد
قطع زنجیر ز مجنون تو نتوان‌ کردنموج جزو بدن آب روان می‌باشد
چه خیالی‌ست نوایی ز تمنا نکشیمکه نفس رشتهٔ قانون فغان می‌باشد
سخت دور است ازین دامگه آزادی مامژه از بیخبری بال‌فشان می‌باشد
خاطر نازک ما ایمن از آفات نشدسنگ درکارگه شیشه‌گران می‌باشد
سر تسلیم سبک‌مایه به بی‌قدریهاستجنس ما را به ‌کف دست دکان می‌باشد
بلبل طفل مزاجم به‌کجا دل بندمگل این باغ ز رنگین‌قفسان می‌باشد
کج‌ ادایانه به ارباب مطالب سرکنراستی بر دل ین قوم سنان می‌باشد
چشم تا واکنی از خویش برون تاخته‌ایمصورت آیینهٔ دامن به میان می‌باشد
صاف‌مشرب دو زبانی نپسندد بیدلهرچه در دل‌، به لب آب همان می‌باشد