غزل شمارهٔ ۱۲۰۹
خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشددر بسته ششجهت باز این خانهٔ که باشد
گردون درین بیابان عمریست بی سر و پاستاین گردباد یارب دیوانهٔ که باشد
بنیاد خلق امروز گرد خرابه دیدیتا مسکن تو فردا وبرانهٔ که باشد
برالفت نفسها بزم هوس مچینیدسیلاب یک دو دم بیش همخانهٔ که باشد
ای دور از آشنایی تاکی غم جداییآنکسکه هرچه هست اوست بیگانهٔ که باشد
بالطبع موشکافان آشفتگی پرستندبا زلف کار دارد دل شانهٔ که باشد
دل در غم حوادث بی نوحه نیست یکدمدرد شکست ازین بیش با دانهٔ که باشد
خلقی به دور گردون مخمور و مست وهم استاین خالی پر از هیچ پیمانهٔکه باشد
رنگم به این پر و بالکز خود رمیدنش نیستگرد تو گر نگردد پروانهٔ که باشد
بیدل صریرکلکتگر نیست سحرپردازصور قیامت آهنگ افسانهٔ که باشد