غزل شمارهٔ ۱۲۰۳
محو طلبت گردی اگر داشته باشدآن سوی جهان عرض سحر داشته باشد
دل آیهٔ فتحی است ز قرآن محبتزیر و زبر زخمی اگر داشته باشد
از شعلهٔ هم نسبتی لعل تو آب استهر چند که یاقوت جگر داشته باشد
ما و من وحدتنگهان غیرتویی نیستاین رشته محالست دو سر داشته باشد
آن راکه زکیفیت چشمت نظری نیستاز بیخبریها چه خبر داشته باشد
چشم تر ما نیز همان مرکز حسن استچون آینهگر پاس نظر داشته باشد
از طینت ظالم نتوان خواست مروتشمشیر کجا آب گهر داشته باشد
امروز دم کر و فر خواجه بلند استالبته که این سگ دو سه خر داشته باشد
سوز دلم از گریه چرا محو نگردیدبر آتش اگر آب ظفر داشته باشد
سیلاب سرشکم همه گر یک مژه بالدتا خانهٔ خورشید خطر داشته باشد
افسانهٔ هنگامهٔ اوهام مپرسیدشامیکه ندارم چه سحر داشته باشد
بیدل من و آن ناله از عجز رساییدر نقش قدمگرد اثر داشته باشد