گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۶۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انمیرسد۱۴ بیت
هرگز به دستگاه نظر پا نمی‌رسدکور عصاپرست به بینا نمی‌رسد
هر طفل غنچه هم سبق درس صبح نیستهر صاحب‌نفس به مسیحا نمی‌رسد
گل خاک‌ گشت و شوخی رنگ حنا نیافتافسوس جبهه‌ای که به آن پا نمی‌رسد
این است اگر حقیقت نیرنگ وعده‌اتماییم و فرصتی که به فردا نمی‌رسد
از نقش اعتبار جهان سخت ساده‌ایمتمثال کس به آینهٔ ما نمی‌رسد
در جستجوی ما نکشی زحمت سراغجایی رسیده‌ایم که عنقا نمی‌رسد
ما را چو سیل خاک به سر کردن است و بستا آن زمان که دست به دریا نمی‌رسد
آسوده‌اند صافدلان از زبان خلقازموج می شکست به مینا نمی‌رسد
یک دست می‌دهد سحر و شام روزگارهیچ آفتی به این گل رعنا نمی‌رسد
در گلشنی که اوست چه شبنم‌، کدام رنگیعنی دعای بوی‌گل آنجا نمی‌رسد
رمز دهان یار ز ما بیخودان مپرسطبع سقیم ما به معما نمی‌رسد
زاهد دماغ توبه به کوثر رسانده‌ایمعذور کاین خیال به صهبا نمی‌رسد
آخر به رنگ نقش قدم خاک ‌گشتن استآیینه پیش پا وکسی وانمی‌رسد
بیدل به عرض جوهر اسرار خوب و زشتآیینه‌ای به صفحهٔ سیما نمی‌رسد