غزل شمارهٔ ۱۱۶۰
تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسدآنجه زیر قدم تست به دیدن نرسد
پیش از انجام تماشا همه افسانه شماردیدنی نیست که آخر به شنیدن نرسد
ای طرب در قفس غنچه پرافشان میباشصبح ما رفت به جایی که دمیدن نرسد
نخل یأسیم که در باغ طربخیز هوسثمر ما به تمنای رسیدن نرسد
بیطلب برگ دو عالم همه ساز است اماحرص مشکلکه به رنج طلبیدن نرسد
شرر کاغذت آمادهٔ صد پرواز استصفحه آتش زن اگر مشق پریدن نرسد
نشود حکم قضا تابع تدبیرکسیبهگمان فلک افسونکشیدن نرسد
جوهری لازم آیینهٔ عریانی نیستدامن کسوت دیوانه به چیدن نرسد
مطلب بوی ثبات از چمن عشرت دهرهر چه بر رنگ تند جز به پریدن نرسد
شرح چاک جگر از عالم تحریر جدستآه اگر نامهٔ عاشق به دریدن نرسد
بیدل افسانهٔ راحت ز نفس چشم مداراین نسیمی است که هرگز به وزیدن نرسد