غزل شمارهٔ ۱۱۰۳
دورگردون تا دماغ جام عیشم تازهکردپیکرم چون ماه یکسر طعمهٔ خمیازه کرد
گو دو روزم نسخهٔ فطرت پریشانیکشدچشم بستن خواهد اجزای هوس شیرازهکرد
رونق شام و سحر پر انفعال آماده استچهرهٔ زنگی به خون زین بیش نتوان غازه کرد
شهرت صبح از غبار رفته بر باد است و بسسرمهگردیدن جهانی را بلند آوازهکرد
کس سر مویی برون زین خانه نتوانست رفتوقف هر دیوار اگر چون شانه صد دروازهکرد
خاکگردیدن یقینم شدعرقکردم ز شرماین تیمم نشئهٔ عبرت وضوبم تازهکرد
بیدل اینجا ذره تا خورشید لبریز غناستساغر ما را فضولی غافل از اندازه کرد