غزل شمارهٔ ۱۱۰۱
اگر نظّاره گل میتوان کردوطن در چشم بلبل میتوان کرد
درین محفل ز یک مینا بضاعتبه چندین نغمه قلقل میتوانکرد
عرقواری گر از شرم آب گردمبه جام عالمی مل میتوانکرد
نظر بر خویش واکردن محال استاگرگویی تغافل میتوان کرد
چو صبح این یک نفس گردی که داریماگر بالد تجمل میتوان کرد
به هر محفلکه زلفش سایه افکندز دود شمع کاکل میتوان کرد
شهید حسرت آن گلعذارمز زخم خنده برگل میتوان کرد
به هر جا سطری از زلفش نوبسندقلم از شاخ سنبل میتوان کرد
درین گلشن اگر رنگست و گر بوستقیاس بال بلبل میتوان کرد
اگر این است عیش خاکساریز پستی هم تنزل میتوانکرد
محیط بیخودی منصور جوش استبه مستی جزو را کل میتوان کرد
ازین بیدانشان جان بردنی هستاگر اندک تجاهل میتوان کرد
تردد مایهٔ بازار هستیستاگر نبود توکل میتوان کرد
پر آسان است ازین دریا گذشتنز پشت پا اگر پل میتوان کرد
دهان یار ناپیداست بیدلبه فهم خود تأمل میتوان کرد