گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۹۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الکرد۱۷ بیت
روزی‌که نقش‌گردش چشمت خیال‌کردنقاش خامه از مژه‌های غزال کرد
مشاطه‌ای‌ که حسن ترا زیب ناز داداز دوده چراغ مه و مهر خال کرد
امکان نداشت پرده درد رمز آن و اینسحر تبسمی است‌که نفی محال‌کرد
خودروی حیرتیم ز نشو و نما مپرستخمی فشاند عشق‌که ما را نهال‌کرد
سیلی هزار دشت خس و خار داشتیمبحر کرم‌ کدورت ما را زلال ‌کرد
بی‌شبهه بود نیک و بد اعتبارهااندیشهٔ یقین همه را احتمال کرد
روز و شب جهان کم و بیش هوس نداشتسعی نفس شمار امل ماه و سال کرد
گل کردن خیال صفاها به زنگ دادآیینه را هجوم صور پایمال‌ کرد
داغ قمار صنعت یکتایی دلیمما را به ششجهت طرف این نقش خال کرد
حق خلق می‌شود ز فسون تأملتباید به چشم دید و نباید خیال‌ کرد
حرمان تراش مخترعات فضولیمایجاد هجر فکر زمان وصال کرد
رنگ کلف برون رود از مه چه ممکن استما را نمی‌توان به هوس بی‌ملال کرد
ای غافل از نزاکت معنی تأملیمه را کسی شناخت‌ که سیر هلال‌ کرد
چون شبنم از طرب به هوا بال می‌زدمذوق تأملم عرق انفعال کرد
مژگان بهم زدم شدم از نقش غیر پاکاین صیقلم برون ز جهان مثال کرد
همت رضا به وضع فسردن نمی‌دهدبیزارم از سری که توان زیر بال کرد
بیدل کسی به معنی لفظم نبرد پیتقدیر شهره ام به زبانهای لال کرد