گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۹۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازکرد۱۳ بیت
آگاهی از خیال خودم بی‌نیاز کردخود را ندید آینه تا چشم باز کرد
نعل جهان در آتش فکر سلامت استآن شعله آرمید که مشق گداز کرد
چون آه کرد رهگذر ناامیدی‌امهرکس ز پا نشست مرا سرفراز کرد
کو زحمت فراق و کدام انبساط وصلزین جور آنچه کرد به ما امتیاز کرد
کلفت‌زدای کینهٔ دل‌ها تواضع استزین تیشه می‌توان‌ گره سنگ باز کرد
حیرت مقیم خانهٔ آیینه است و بسنتوان به روی ما در دل‌ها فراز کرد
داغم ز سایه‌‌ای ‌که به طوف سجود اوپای طلب ز نقش جبین نیاز کرد
شابت قیام و شیب رکوع و فنا سجوددر هستی و عدم نتوان جز نماز کرد
زین گلستان به حیرت شبنم رسیده‌امباید دری به خانهٔ خورشید باز کرد
در پرده بود صورت موهوم هستی‌امآیینهٔ خیال تو افشای رازکرد
بر زندگی‌ست بار گرانجانی‌ام هنوزقد دو تا مرا خم ابروی ناز کرد
گامی نبود بیش ره مقصد فنااین رشته را نفس به کشاکش دراز کرد
معنی نمای چهره مقصود نیستی ستبیدل مرا گداختن آیینه‌سازکرد