گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۶۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اربرد۱۳ بیت
حسرت‌، پیام بیکسی آخر به یار بردقاصد نبُرد نامهٔ من، انتظار برد
قطع جهات کرده‌ام از انس بوریاافتادگی به هر طرفم نی سوار برد
در هجر و وصل آب نگشتم چه فایدهبی‌انفعالی‌ام همه جا شرمسار برد
حیف ازکسی‌که ضبط عنان سخن نداشتتمکین، ز سنگ‌، خفت وضع شرار برد
مردان‌! زکینه‌خو‌اهی دونان حذرکنیدخون سگان ز ننگ دم ذوالفقار برد
بی‌رتبه نیست دعوی حق با وجود لافمنصور را بلندتر از خلق‌، دار برد
گردنکشی ز عجزپرستان چه ممکن استانگشت هم زپرده ما زینهار برد
زین دشت جز وبال تعلق نچیده‌ایمآن دامنی‌که کسوت ما داشت، خار برد
قدر حضور بحر ندانست زورقمغفلت برای سوختنم برکنار برد
آیینه‌خانه بود تماشاگه ظهورسیر بهارِ رنگ، به خویشم دچار برد
آخر هوای وصل توام‌کرد بی‌سراغچندان تپید دل‌، که ز خاکم غبار برد
هستی صفای جوهر تحقیق‌ کس نخواستهرکس نفس ز خلق، یک آیینه‌وار برد
بیدل هجوم قلقل میناست شش جهتبا هر صدایی از خودم این کوهسار برد