شمارهٔ ۵
تاج بخشی که گذشتست ز گردون قدمشتنگنایی است جهان پیش سواد حشمش
سقف این گنبد پیروزه به صد شاخ شدستبارها از چه ز یک صدمه صیت کرمش؟
گشت بازار ظفر تیز و قد دولت راستچون چه؟ همچون قلم و تیغ ز تیغ و قلمش
بس نماندست که سازد فلک سرمه مثالسرمه دیده خورشید ز خاک قدمش
خاک پایش را چون هفت فلک گشت بهایوسفی دان که فروشند به هفده درمش
پیش رایش شب اگر نیست شود جایش هستزانکه یک ذره صفا نیست ز خورشید کمش
بارگاهش ز شرف کعبه ثانی است که هستچار دیوار جهان زاویه ای از حرمش
دان که گیسوی پریشان عروس ظفرستروز کین پرچم شبرنگ فراز علمش
نام خصمش نبرم زانکه در اقلیم وجودمتساوی است بر عقل وجود و عدمش
مرده آز ز یک خنده او زنده شوداو نه عیسی است ولی همدم عیسی است دمش
ملک دشوار کند حاصل و آسان بخشدبه رضا و به سخط کین کشد و جان بخشد