گنج

شمارهٔ ۴

قافیه: راوست۱۱ بیت
خسروی کاینه روی ظفر خنجر اوسترونق سلطنت از تیغ ظفرپرور اوست
بام بی در که فلک کنیت و گردون لقب استعاشق و شیفته خدمت بام و در اوست
پس ازین گر ننهد فتنه کله کژ چه عجب؟کان کله کش سر انصاف بود بر سر اوست
قرص خورشید که چون چنبر زرین رسن استجسته هر صبحدمی چون رسن از چنبر اوست
چرخ از آن شادی او خورد که در بزم جلالآب حیوان به صفت قطره ای از ساغر اوست
سایه پر همای از چه سعادت اثرست؟زانکه از فر ملک خاصیتی در پر اوست
فتح اگر شد خلف تیغ دو رویش چه عجب؟چون شب و روز عروس ظفر اندر بر اوست
نرد دولت که برد زو؟ که فلک را گه لعبمهره گر دوست و گرده همه در ششدر اوست
اوست در خورد جهان گر نه بدین همت و قدراین کلوخی که جهانست چه اندر خور اوست؟
همچو نی بر دل شکر گرهی هست از آنکرشگ خورد سخن خوبتر از شکر اوست
هر زمانش ز فلک تحفه جلالی دگرستهمچو چوگانش برین گوی هلالی دگرست