گنج

شمارهٔ ۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رزدهای۱۱ بیت
به سر زلف سیه باز گره بر زده ایخرمن عمر مرا آتش غم در زده ای
با کله داری خود ماه فلک بنده تستتا سر زلف سیه زیر کله بر زده ای
تر شد از شرم رخت برگ گل امسال که تورقم از غالیه بر برگ گل تر زده ای
حلقه در گوش بناگوش توام پس تو مراحلقه وار از چه سبب بیهده بر در زده ای؟
دست بر نه که نه از چرخ یکم تافته ایسینه کم کن که نه بر لشگر سنجر زده ای
بس که تو زان دهن تنگ وزان تنگ شکرطعنه اندر نمک و پسته و شکر زده ای
خط و خال تو نه خالست و نه خط دانی چیست؟من بگویم چه فنست آنکه تو دلبر زده ای؟
حرفها گرد رخ خویش نبشتی و به سحرحرفها را نقط از غالیه بر سر زده ای
پنج نوبت بزن اکنون که سراپرده حسنبا شرف خانه خورشید برابر زده ای
مدد حسن تو امروز فزونست مگر؟دوش در بزم ملک نصفی و ساغر زده ای
پهلوان کز همه شاهان به هنر روزبه استتیغش انصاف ستان فلک عشوه ده است