شمارهٔ ۲
نیست روزی که به من از تو جفایی نرسدوز فراقت به دلم رنج و عنایی نرسد
دل به درد تو اگر خوش نکنم خوش نبودچون یقین شد که مرا از تو دوایی نرسد
من زنم با تو گر از بخت خطایی نرودمیکنم جهد گر از چرخ قضایی نرسد
به دل من که به صد گونه غم آزرده تستسالها شد که ز تو بوی وفایی نرسد
عمر در کار وصال تو کنم ترسم از آنکبرسد عمرم و این کار به جایی نرسد
ساز وصل تو به بخت من از آن رفت ز سازتا به گوش من ازو بانگ نوایی نرسد
گر به من گوهر وصلت نرسد نیست عجبملک سنجر چه عجب گر به گدایی نرسد؟
چمن جان، رخ گلرنگ تو شد لیک چه سود؟که به دست کس ازو مهر گیایی نرسد
در زبانم به شب و روز دعای لب تستچکنم دست من الا به دعایی نرسد؟
نظر شاه جهان بر سر خوبی تو بادتا به رویت نظر بی سر و پایی نرسد
نصرت الدین که ازو شیر فلک را بیم استمالک شش جهت و خسرو هفت اقلیم است