گنج

شمارهٔ ۳۹

حاصل روزگار می بینیغم بی غمگسار می بینی
تا به بوی گلی برآساینداین همه زخم خار می بینی
گرد عالم بر آی تا کس راراحتی برقرار می بینی؟
زان ظریفان که پیش ازین بودندیکی از صد هزار می بینی؟
در نگر تا ز قصرهای خرابیک بنا استوار می بینی!
تا تو در عالمی و از عالمنیک و بد بی شمار می بینی
کرمی از زمانه می شنوی؟لطفی از روزگار می بینی؟
به میان هزار دشمن دردوستی حق گزار می بینی؟
زان عزیزان که از میان رفتندجز غم اندر کنار می بینی؟
بی حریفان و دوستان عزیزگرچه صد گونه کار می بینی
راحتی از شراب می بایی؟لذتی از شکار می بینی؟
باده عیش ناچشیده دمیرنجهای خمار می بینی!
همه از کردگار باید دیدهر چه از روزگار می بینی