شمارهٔ ۲
آنها که بودهاند ز دل دوستدار مادر نیک و بد موافق و اندهگسار ما
وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوشزایشان همیشه عیش دل روزگار ما
رفتند از این زمانهٔ بدعهد، زیر خاکهم عهد ما گذاشته هم زینهار ما
گشتند پایمال حوادث بدان صفتگویی به هیچ وقت نبودند یار ما
ما در میان عشرت خوش کم نشستهایمتا دور ماندهاند به عجز از کنار ما
بُد در شمار صحبت هر یک دمی کنونبیحاصلیاست حاصل و بس زین شمار ما
یارب که از فراق عزیزان چه بارهاست؟بر طبع نازک و دل نابردبار ما
از ما به اضطرار جدا شد دلی که اوبود از طریق مهر و وفا اختیار ما
از دوستان همدم و یاران همنفسبا آوخ و دریغ فتادست کار ما
ماییم در خمار فراق و کسی نماندکو بشکند به بادهٔ انس این خمار ما
خود محرمی کجاست درین عهد تا دهد؟یک دم قرار عیش دل بیقرار ما
چون با شکار حادثه ماندیم پس چه سود؟زین آشکار بودن شیران شکار ما
با آنکه هست از سر فرمان دهی ز بختامن و پناه خلق جهان در جوار ما
بی دوستان همنفس از لذت اوفتادعیش لطیف و جام می خوشگوار ما
نیکی کنیم و نیکویی ایرا که در جهاناین هر دو به بود که بود یادگار ما