شمارهٔ ۱۲
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیستدر دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی استو آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیشیا هست و در ادراک نمی آید و یا نیست
کمتر بود از یکنفس امید فراغتگر هست ترا حاصل بالله که مرا نیست
روی دل ازین شاهد بد مهر بگردانکانجا که جمالست نشانی ز وفا نیست
زین عالم خونخواره دلی خون ز تغابندانم که کرا هست ندانم که کرا نیست؟
پایی و سری نیست به زیر فلک دونگر دست فلک همچو فلک بی سر و پا نیست
کس نوش نکردست ز خمخانه دورانیک جام صفا کاخر او درد جفا نیست