گنج

شمارهٔ ۸۵

خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پیروزهکه خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی
نیرزد آنکه تو با او لب زیرین کنی بالاکه او را نیست کاری در جهان جز زیر و بالایی
بدو دندان نمایی باز بهتر زان بود صدرهکه با او در سخن روزی زبان خود بیالایی
تو چون نشنیدی این معنی کرم را کار فرمودیکه در طبع تو بنهادست حق شوخی و رعنایی
کنون رنجوری از دندان و من در لب همی گویمکه از دندان شوی رنجه چو دندان باز ننمایی