گنج

شمارهٔ ۷۳

ای کلک تو بر عروس کاغذصد عقد ز مشگ ناب بسته
دست و قلمت کلاله حوربر گردن آفتاب بسته
بویی ز تو چرخ شیشه کرداردزدیده و بر گلاب بسته
از شرم تو پیش روی خورشیدگردون تتق سحاب بسته
وز خجلت رای تو ثوابتهمچون مه نو نقاب بسته
از دیده و دم مجیر بی توخونابه گشاده آب بسته
دارد چو اثیر سینه تا هستدل در هوس شهاب بسته
ابریشم ساز گشت عمدااین خسته در عذاب بسته
تا بو که ببیند آسمانشدر بزم تو بر رباب بسته
کی بر خورد از خیال تا هست؟اندوه تو را خواب بسته
بی لطف جمال تست هر شبدود دل او حجاب بسته
ماییم و دلی شکسته زین پسدر دعوت مستجاب بسته