شمارهٔ ۶۸
جنت دنیاست عرض این همایون بارگاهراحت جاوید را در ساحت او خانمان
دل گواهی می دهد کاین کعبه اقبال راکرد معمار فلک دایم به معموری ضمان
پیش آن ایوان اگر تقدیر، دستوری دهدسجده آرد طاق کسری نه که طاق آسمان
ظل او غمخوارگان را چون ارم بزم طربصحن او پرسندگان را چون حرم صحن امان
پاسبانی بر سرش در پاس هر بامی قضاپیشکاری در برش در پیش هر کاری زمان
جز رقیبان هنر در وی نبوده هیچ کسجز امینان خرد در وی نبوده دیده بان
کوته از بالای اوج منظرش دست یقینقاصر از پهنای بسط مطرحش پای گمان
از پی جانداری سلطان عالی هیکلششحنه جوشن وران چرخ بردارد کمان
دور باش عکس او لاحول دیو آمد که هستهفت نقش منفعل از چار قطر او رمان
مطرب طبع است خاک پای او در خاصیتراست چون خاکی که باشد مدفن زر جمان
خسته محنت حریم او پسندد ملتجاهاتف دولت صدای او گزیند ترجمان
دولت فر به ز فر اوست راعی عجافسایه لاغر ز یاد او مراعی سمان
مالک او گر نبودی مسند قاضی القضاتدر جناب او سعادت کی نشستی این زمان؟
یارب اقبالی ده او را بر خصوم اولیاچون اجل امید بندد چون سخن جاویدمان