شمارهٔ ۶۷
سعد دین اسعد آن یگانه دهرزو دو من باده خواستیم سه تن
تا بنوشیم با چهار حریفپنجگان پنجگان می روشن
می فرستاد شش منی که از آنهفت اندام ما گرفت وسن
مجلس ما که بود هشت بهشتهمچو نه چرخ گشت اصل محن
ده تنش باد بر ده اندر گورسبلت او به کون یاده تن
از تبارش تبه دوازده مردوز نژادش پلید سیزده زن
تیز در ریش او چهارده دهموی از سلبتانش پانزده کن