شمارهٔ ۶
ای فرشته صفتی کز سر تعظیم و جلالزیر ران شدست ابلق شام و سحرت
معنی بکر به دور تو چو نی سر بفراشتاز چه از همدمی لفظ خوش چون شکرت؟
بر سر آمد ز جهان ذات تو چون موی و مبادکه برد تا به ابد حادثه مویی ز سرت
بگسلد کفه و شاهین ترازوی فلکگر بسنجند بدان کفه و شاهین هنرت
ای سکندر صفتی ملک سخن را که ببردچشمه حضر حیات ابد از خاک درت
عذر بپذیر ز من بنده که مرغ سخنمبر سر سدره نشست از مدد بال و پرت
زانکه آورده ام از سردی و ناموزونیدو سه گونه خورش نامتناسب به برت
آن یکی در خور ریش پدرم و آن دیگرخایه و آنچه بد اندر شکم او پدرت