گنج

شمارهٔ ۵

قافیه: ات۱۰ بیت
صدر عالی اوحدالدین دام انعامه که هستچاکر خاک جنابش چشمه آب حیات
بر رخ این رقعه شکل نیلگون یعنی زمینداده رای او وزیر آسمان را شاه مات
خصمش از رشگ دوات و کلک گوهر بار اوسر بریده همچو کلک آمد سیه دل چون دوات
عبده الاصغر خطابش کرده گاه فیض فضلبر فلک ماه عطارد بر زمین نیل و فرات
گشته اجرام سپهر از لمعه رایش اثربرده اوتاد زمین از فضله حلمش ثبات
بنده صدرش مجیر از صدمه صفرا و تبدارد الحق عارضه در شمل و صحت در شتات
دور از آن قطب جلال امروز شد حالش چنانکر ببینم باز نشناسم همی نعش از بنات
اندرین محنت جز از مدحش نمی خواهم امانوندرین نکبت جز از صدرش نمی جویم نجات
دارم اسباب علاج از خشک و تر الا دو چیزحاصل آید گر کند رایش سوی من التفات
آن یکی سر دو ترش چون شعر من یعنی نقوعوان دگر شیرین و خوش چون لفظ تو یعنی نبات