شمارهٔ ۶۴
گر ز چشم من خیالت یک زمان برخاستیطمع دل زان طره عنبر فشان برخاستی
ور به شب گردون شنیدی ناله و افغان مناز فغان من ز گردون صد فغان برخاستی
گر نبودی بر زمین بار غمم شک نیستیکز سبکساری زمین چون آسمان برخاستی
بی وفا یاری و گر من بودمی خصم وفازود رسم بی وفایی از جهان برخاستی
دل ز بیم جان اسیر عشوه های گرم تستگر دل من دل بدی از بند جان برخاستی
لاشه دل بس گرانبارست از آن در ره فتادآه اگر از زیر این بار گران برخاستی
در میان غم مجیر از جان خجل شد کاشکییا مجیر خسته یا غم زین میان برخاستی