شمارهٔ ۵۴
گفتم ای ترک نظر سوی من غمگین کنرحمتی بر من محنت زده مسکین کن
عشق من بی لب شیرین تو تلخ است چو زهربه یکی بوسه همه زهر مرا شیرین کن
ای دل من شده از آتش هجران تو گرمزان لب لعل دل گرم مرا تسکین کن
خنده خوش میزن و مجلس همه در شکر گیرزلف بفشان و جهان پر گل و پر نسرین کن
گفت من ماهم و همچون تو بود خام طمعهر که گوید که طمع بر مه و بر پروین کن
گفتم ای ترک مزن بر دل من داغ جفاور زنی، مرهم از آن دو لب چون نوشین کن
گفتمش چند کنم در غم تو ناله زار؟گفت گر وصل منت باید صد چندین کن
گفتم از سیم میانت اثری یابم گفتیا میانم مطلب یا کمرم زرین کن
ور ندانی که وجوه کمر زر به کجاستمدحت بارگه خسرو خوب آیین کن
ارسلان شاه جهانبخش که گوید کرمشجای خاک دَرَم از تارک علیین کن