گنج

شمارهٔ ۵۰

گر ترا راحت جان می گویمآشکارا نه نهان می گویم
من ترا جان و دل ای عهدشکناز میان دل و جان می گویم
به غمم شاد شوی می دانمغم دل با تو از آن می گویم
گرچه گویم که دلم زان تو نیستمی شنو کان به زبان می گویم
به یقین از تو به دل بر خطرمسخن جان به گمان می گویم
من و وصلت ز کجا تا به کجا؟خفته ام یا هذیان می گویم
دوش گفتی که مجیر آن من استاین به گستاخی آن می گویم