گنج

شمارهٔ ۴۸

باز ناز ماه‌رویی می‌برمباز مهر کینه‌جویی می‌برم
تا بیابم ز آستان او نشانرخت دل هرشب به کویی می‌برم
موی گشتم و اندرین دریای غمکشتی محنت به مویی می‌برم
تنگ شد بر من جهان ورنه چراجور چون او تنگ خویی می‌برم
گرچه رنگی نیست از وصلش مرانیستم نومید بویی می‌برم
بر سر کویش همیشه چون مجیراز سرشک دیده جویی می‌برم