شمارهٔ ۴۴
دوش دلبند من آن مهر گسلآنکه زو ماه به خوبی است خجل
مست و مدهوش در آمد در شهرشهر را ولوله زو شد حاصل
شمع در پیش و جهانی زن و مردشده نظاره آن شمع چگل
دست شنگانه بر آورده ز چاکپای مستانه فرو برده به گل
به یکی شب که ازین شکل برفتدر همه شهر نه جان ماند و نه دل
گر شبی دیگر ازین دست کندما و فریاد و در شاه قزل