شمارهٔ ۴۱
گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟میی کو کزان می خماری نیاید؟
ز پشت جهان هر نفس عاشقان راغم آید ولی غمگساری نیاید
ازین رهروان گر بسی بر شماریاز آن حاصل الا شماری نیاید
مگر کار اهل عدم دارد ار نهازین جمع نا اهل کاری نیاید
اگر سقف گردون به صد پاره گرددبجز بر سر سوگواری نیاید
کسی کز میان جهان بر سر آمدز دریای غم بر کناری نیاید
مجیر از تو کار جهان به نگرددکه از سبزه تر بهاری نیاید