گنج

شمارهٔ ۴۰

جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟یا ز تو جز رنج و درد سر چه گشاید؟
راه نظر بسته‌ای و گرچه نبندیخسته دلان را ز یک نظر چه گشاید؟
پر بهم آورد مرغ عافیت از تومرغ بر آتش نهاده، پر چه گشاید؟
در ره تو نقد تازه بستن دلهاستاز تو جز این یک دری دگر چه گشاید؟
عمر چو رفت از عنایت تو چه خیزد؟دل چو تبه شد ز گلشکر چه گشاید؟
از تو نظر خواستی مجیر ولیکنبسته غم را ازین قدر چه گشاید؟