شمارهٔ ۳۶
با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟در همه روی زمین بسته گشایی نماند
بر چمن روزگار پی چه نهم کاندرونوش نهالی نرست مهر گیایی نماند
قافله خرمی زان سوی عالم گذشتوز پی واماندگان بانگ درایی نماند
دل طلب یار کرد باز بترکش گرفتدید که در هیچ کس هیچ وفایی نماند
بر سر کوی جهان انس مگیر ای مجیر!کز همه دل خستگان جنس تو جایی نماند