شمارهٔ ۳۲
مهر تو هرگز ز جانم نگسلدیاد تو هیچ از زبانم نگسلد
از توام بگسست گردون اینت دردچون کنم تا از جهانم نگسلد؟
هجر بدنام تو هم نیک است اگراز جهان نام و نشانم نگسلد
غرقهام در خون وزین بدتر شومگر سرشگ از دیدگانم نگسلد
وصل خود پیوند جانم کن مگررشتهٔ یکتای جانم نگسلد
اندرین میدان که دانی با غمتمیدوانم گر عنانم نگسلد
صبر من هر روز گوید کای مجیر!بگسلم زنجیر و دانم نگسلد