شمارهٔ ۳
آب آن عارض خرم برخاستتاب آن طره پر خم برخاست
آنکه بی عشق تو درمانم بودشاد بنشست و ز ماتم برخاست
وانکه می کرد سر اندر سر غمپای کوبان ز سر غم برخاست
زخمهایی که زدی بر دل ماهمه بی زحمت مرهم برخاست
آتش سوختگان هم بنشستدل افتاده ما هم برخاست
تو ندانسته ای ار نه چو مجیرپاک بازی ز جهان کم برخاست