گنج

شمارهٔ ۲۷

رخت عاشقان را نظر می‌پذیردلبت خستگان را شکر می‌پذیرد
فلک را شکرخنده می‌آید آنجاکه پروانه را شمع پر می‌پذیرد
ز آه دلم هر شبی خاک کویتجهان را نسیم سحر می‌پذیرد
به دل مهر بپذیر کاین مایه دانیکه سنگ سیه نقش زر می‌پذیرد
گرفتم رسد هرچه پذرفتی از منمرا تا رسیدن که درمی‌پذیرد؟
به غم می‌دهم جان پاک از دل خویشاگر جان ز من بی‌جگر می‌پذیرد
مجیر ارچه زد پشت پایی جهان رابه منت ز تو دردسر می‌پذیرد