شمارهٔ ۲۰
غمی دارم که هرگز کم نگردددلی داری که گرد غم نگردد
به جان زخم ترا مرهم که باید؟اگر هم زخم تو مرهم نگردد
هنوز آن دل بود در دام عالمکه او با درد تو همدم نگردد
ز لب صفرای من بشکن میندیشکه سور هیچ کس ماتم نگردد
چنانسازی به مویی کار صد دلکه از حسن تو مویی کم نگردد
جفا کن گر کنی کاری که امروزوفا در خطه عالم نگردد
مجیر از هیچ کس خرم نگشته استتو خوش بنشین که از تو هم نگردد