شمارهٔ ۱۰
در کوی تو عقل بی قراریستبی روی تو روح سوگواریست
هر تار ز نرگس تو تیری استهر موی ز طره تو ماریست
وصل است ز تو نخست پس هجرآری پس هر میی خماریست
نومید نیم ز کار وصلتزیرا که زمانه هم به کاریست
خود عشق چه در خورست ما را؟ما را نه دلی نه روزگاریست
شادم که مجیر را غم تواز هر چه گذشت یادگاریست