شمارهٔ ۵۸
چه کم شود ار تو گاه گاهیدر حال دلم کنی نگاهی
دریاب که نیست عاشقان راجز سایه لطف تو پناهی
از دست جفا و غمزه توستبر هر سر کوی دادخواهی
جایی که کنی ز عشق دعویهر ذره بود ز تو گواهی
هرگز ننشست تا جهان استبر تخت جمال چون تو شاهی
بر لاله مساز جای سنبلچه لایق این بود سیاهی
بردار ز پیش عارض او راچه رنگ بسوزیش به آهی
ناصر که کمینه بنده توستدر هجر تو سوخت بیگناهی
فریاد رسش که نیست او راجز خاک در تو قبلهگاهی