گنج

شمارهٔ ۴۹

۸ بیت
اگر رضوان جمالت را بدیدیقلم بر حسن حورالعین کشیدی
گر اسکندر بدیدی خاک پایتدگر در آب حیوان ننگریدی
و گر دیدی زلیخا صورت توکجا چندان غم یوسف کشیدی
شدی چون چشم تو سرمست و مخموراگر بویت به لعل و گل رسیدی
مسیح از معجز خود توبه کردیاگر آوازه لفظت شنیدی
و گر چرخت چو من طالب نبودیچرا از هیچ گونه نارمیدی
مشوش کی بدی حال دل مناگر زلف تو را چشمم ندیدی
اگر با ما قرارش راست بودیقرار از جان ناصر کی رمیدی