گنج

شمارهٔ ۴۸

۱۲ بیت
گر در دل بی‌مهرش یک ذره وفا بودیانصاف در این عالم همتاش کجا بودی
گر چشم کرم گه گه بر حال منش بودیجان در قدمش دادن حقا که روا بودی
گر طالع سعد ما ما را مددی دادیآن شمع بتان دائم در مجلس ما بودی
گر ترک خطا کردی ای ترک ختا چشمتجز مهر تو ورزیدن می‌دان که خطا بودی
گر نرگس سرمستت در من نظری کردیچون زلف تو حال من آشفته چرا بودی
گر زاشک نگشتی سرخ این روی زراندودمبر عشق خط سبزت زردیش گوا بودی
گر زآن که شبی دادی سلطان خیالت باراین درد مرا الحق امید دوا بودی
جز من به وصال تو پیروز نگشتی کسگر عاشق بی‌دل را تاثیر دعا بودی
گر هیچ طلب کردی وصل تو بها از مامحصول دو کون آن را یک نیم‌بها بودی
گر معتزلی دیدی نور رخ چون ماهتدر مذهب او بی‌شک اثبات روا بودی
ور زآن که زدی لعلت بر هر دو جهان عکسیبنیاد دو عالم را امکان بقا بودی
بر چون تو جهان‌سوزی عاشق نشدی ناصرگر عاشقی ای دلبر نز حکم خدا بودی