گنج

شمارهٔ ۴۳

۸ بیت
ساقی بده آن می مغانهاکسیر حیات جاودانه
تا پیر مغان شود غلامتدرده چو مغان می مغانه
طامات چه می‌کنی و سالوسرو چنگ طلب کن و چغانه
آن باده که در بلور صافیروخی است به رنگ ناردانه
معجون فرح می است زیراتا غم کند از میان کرانه
گر نیست مروق صبوحیکو داروی جرعه شبانه
بازار خرد همه فسانه استهان تا نخوری تو زآن فسانه
ناصر چو زمانه را بقا نیستزنهار مخور غم زمانه