شمارهٔ ۴۲
آمد نگار ترک من چون صد نگار آراستهابرو ز وسمه خم زده چشم از خمار آراسته
رخشان ز شکر کوکبش ریزان گلاب از غبغبشافزوده خط زیب لبش زلفش عذار آراسته
شیرین نمکدانش نگر وآن لعل چون جانش نگرروی گلافشانش نگر چون نوبهار آراسته
گر باشدت ره سوی او بینی ز عکس روی اواز هر طرف در کوی او صد لالهزار آراسته
خورشید حیران آمدی با گوی و چوگان آمدیگر سوی میدان آمدی آن شهسوار آراسته
ای کار کار حسن تو وای جان نثار حسن تودر روزگار حسن تو شد روزگار آراسته
کردند بیتیر و کمان صید تو شیران جهانهیچ ار کنی دامنکشان عزم شکار آراسته
زلف و رخت ای گلستان لیل و نهار است از جهانبازار حسنت جاودان لیل و نهار آراسته
چون ناصر شیرینسخن گر باشدت یک ممتحنبا او بگو کاو همچو من نظمی به یار آراسته