شمارهٔ ۳۷
دل من بس پریشان است بیتواسیر درد هجران است بیتو
بکن رحمی بیا ای نور چشممکه چشمم گوهرافشان است بیتو
چو لعل درفشانت درج چشممپر از یاقوت و مرجان است بیتو
ز اشک سرخ بر رخسار زردمروان صد سیل طوفان است بیتو
قرارم اندک است و صبر خود نیستولی دردم فراوان است بیتو
به دردی اندرم کس نیست درمانکه را اومید درمان است بیتو
اگر چه ترک جان مشکل توان گفتدلم را نیک آسان است بیتو
دلی کاو عقل کل را حیران او بودکنون مجنون و حیران است بیتو
مرا گویند بیسامان چراییکه را پروای سامان است بیتو
نجویم بیتو یک دم زندگانیکه بر من عمر تاوان است بیتو
دل ناصر که بودی کان معنیکنون بر نوک پیکان است بیتو