شمارهٔ ۳۱
عشق را جویای جان باید شدنوز دو عالم بر کران باید شدن
سروری از سر برون باید نهادواندر این ره سرفشان باید شدن
تا تو با نام و نشانی بر دریزآن که بینام و نشان باید شدن
در غم سود و زیان بودن خطاستزآن که بیسود و زیان باید شدن
حر(؟) خود اندر حجاب خود بنهاز خودت در ره نهان باید شدن
در کنار بحر بودن بلبله استاز کنار اندر میان باید شدن