گنج

شمارهٔ ۳۲

۸ بیت
من آوردم در این عالم طریق عشق ورزیدنبه گرد کوی مهرویان چو گرد کعبه گردیدن
ملامت می‌کند عقلم که پیوند از بتان بگسلبه شمشیر اجل نتوان مرا زاین قوم ببریدن
غذای عاشقان چبود غم عشق بتان خوردندوای بی‌دلان چبود ز خوبان درد برچیدن
حیات جان و قوت دل تو دانی چیست در عالمشراب لعل نوشیدن عقیق یار بوسیدن
بپیچد در بر من جان بسوزد در بر من دلچو از باد صبا آید سر زلفش بجنبیدن
چنانه همراه خوبانم که چون یاد آورم زایشانروانم در نشاط آید تنم آید به رقصیدن
اگر من دوست می‌دارم جمال شاهدان شایدکه حقم دوست می‌دارد جمال شاهدان دیدن
نورزم همچو ناصر جز که عشق دلبران گر چهملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن