شمارهٔ ۲۹
ای غلام غمت خداوندانبیدلان تواند دلبندان
حلقه سنبل مسلسل توستچنبر گردن خردمندان
خاکبوس سگان کوچه توستشکرین پسته شکرخندان
چون سپندم بسوخت آتش هجرای پسنده زنار مپسندان
از سر زلف در همت میپرسصورت حال آرزومندان
بر منت دل چرا نمیسوزدگر دلت نیست سخت چون سندان
از من دلشکسته روی متابمشکن عهد نیک پیوندان
رحمتی کن مکن جفا چندینکه ندارد بقا جهان چندان
رای بربندگان اگر نبودنظر رحمت خداوندان
که تو شاهی به بندگی بخریخود کجا یادت آید از زندان
ناصر از کام از لبش طلبیبر کن از جمله کامها دندان