گنج

شمارهٔ ۲۲

۹ بیت
ای روی تو برده رونق گلدر تاب شد از خط تو سنبل
تا غالیه بر شکر کشیدیدر شهر فتاد شور و غلغل
آن‌ها که ز چرخ سرکشیدندسودای توشان کشید در غل
زلف تو ببرد خان و مانمتا کی کند این سیه تطاول
ای قبله جان مکن فراموشآن قُبله که کرده‌ای تقبل
بشکست دلم ز هجر دریابمنما به شکستگان تغافل
با خوی تو چاره نیست جز صبرهر چند همی کنی تا بل (؟)
لیکن چه کنم که در غم تونه صبر بماند و نه تحمل
معشوقه بلند و دست کوتاهناصر چه کنی به جز توکل