گنج

در ابوعطا

۱۴ بیت
نسیم سحر بر چمن گذر کنزمن بلبل خسته را خبرکن
بگو آشیان را ز دیده‌ ترکنز بیداد گل آه و ناله سرکن
شبی سحرکن -‌ شبی سحرکن
سکوت شب و نوای بلبلشکرخنده زد به چهرهٔ گل
کنار بستان -‌به یاد مستان -‌بنوش می
یار من گلزار من تویی تودلدار من تویی تو
همه‌جا همراه من توییدلخواه من تویی تو
روزی آهم گیرد دامنت -‌سوزد با منت
گر شود دلم کوه درد و غمچاره‌اش به یک جام می کنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
من همان مرغ بی‌بال وپرشاخ بی‌برگ و بر
دل آزرده‌ام
من همان مرغ بی بال و پرشاخ بی برگ و بر
دل آزرده‌ام