مجلس سوم
در مجلس به فرخی وا شدآنچه گم گشته بود پیدا شد
شید رخشان عدل طالع گشتدیو دژخیم ظلم رسوا شد
بیرق اعتساف ساقط گشترایت انتظام، برپا شد
بانک پاینده باد آزادیاز ثری بازتا ثریا شد
جریان امور را، امروزهمه اسبابها مهیا شد
تا نگویی که آه نیم شبیبیاثر ماند و ناله بیجا شد
آه شد اشگ و اشک شد قطرهقطره شد سیل و سیل دریا شد
کودتای سه ساله غوغا کردکودک شصت ساله بانی او
من نگویم که خود چه با ما کردآنکه بودیم جمله فانی او
زنده درگورمان چو موتی کردآنکه از ماست زندگانی او
نی زتوبیخ خلق پرواکردنه اثرکرد مدحخوانی او
وه که خسرو به تخت ماوا کردفری آن فر خسروانی او
چتر انصاف بر سر پا کردزهی آن چترکاویانی او
حکمت حق چنین تقاضاکردبه خطا نیست حکمرانی او
غنچهٔ انقلاب نشکفتهشد دچار نسیم آذاری
فکرهای بدیع ناگفتهشد ز زنگار مفسدت تاری
مغزها تیره، عقلها خفتهقهرمان نجات متواری
کودتای سیاه آشفتهشده غرق سیاه کرداری
لب مردم ز تشنگی تفتهرشوه چون سیل هرطرف جاری
دزد با دزد راز دل گفتهدیو با دیو کرده همکاری
مژده کامروز شد پذیرفتهدعوت ما ز حضرت باری
وه که سخت اوفتاده در ششدرکشور شش هزار سالهٔ ما
وه که جز احتیاج و فقر و ضررنیست سرلوحهٔ مقالهٔ ما
وه که بر هیچ کس نکرد اثرخنجر آه و تیر نالهٔ ما
هله ز اخلاق ما به جای شکرمیچکد زهر در پیالهٔ ما
با چنین حال کی دهد اختربجز از خون دل نوالهٔ ما
خود جز از سیرت زنان یکسرنیست سیر علیالعجالهٔ ما
میدهد، هرکه میشود شوهربه کف اجنبی، قباله ما